ایالات متحده یک ماه پس از آغاز جنگ با جمهوری اسلامی ایران، برای پایان دادن به خصومتها طرحی ۱۵بندی ارائه کرد که طیفی گسترده از مطالبات را از برنامههای هستهای و موشکی تهران گرفته تا تضمینهایی درباره آزادی ناوبری در تنگه هرمز در برمیگرفت. آمریکا همچنین بر تعهد جمهوری اسلامی به توقف تامین مالی و حمایت از شبکه نیروهای نیابتی خود، از جمله حزبالله، حماس و شبهنظامیان حوثی در یمن، اصرار داشت، با این استدلال که این گروههای تروریستی عوامل اصلی بیثباتی کنونی در منطقهاند. با وجود این، مایکل جیکوبسون و متیو لویت، پژوهشگران ارشد موسسه واشنگتن، در تحلیلی که در لسآنجلستایمز منتشر کردند، توضیح میدهند که اگرچه فشار واشنگتن بر تهران در زمینه نیروهای نیابتی توجیهپذیر است، چرا انتظارات برای حل این معضل چند دههای در کوتاهمدت، باید کاهش یابد.
آنها در این تحلیل یادآور میشوند که اول از همه کلا نباید انتظار داشت جمهوری اسلامی با شروط آمریکا موافقت کند. علی خامنهای طی ۳۷ سال رهبری خود، تقویت و گسترش شبهنظامیان و گروههای تروریستی وابسته به تهران را به یکی از اولویتهای اصلی بدل کرد تا نفوذ رژیمش را گسترش دهد و در سراسر خاورمیانه اعمال قدرت کند و این میراث بهاحتمال زیاد، دوران پس از خامنهای نیز ادامه خواهد یافت.
افزون بر این، اگرچه این نیروهای نیابتی همچنان به حمایت تهران متکیاند (بهویژه حزبالله)، همگی در حوزههای تروریستی، تدارکاتی، مالی و لجستیکی برای خود شبکههایی مستقل در جهان ایجاد کردهاند. به این ترتیب تهدیدی که این گروهها برای منطقه و فراتر از آن ایجاد میکنند، صرفنظر از نحوه پایان جنگ با ایران، بعید است از میان برود و آمریکا و شرکایش باید برای آن آماده باشند.
برای مثال به حزبالله، وفادارترین و قدیمیترین شریک جمهوری اسلامی، توجه کنید. این گروه طی چندین دهه، شبکهها و زیرساختهای تروریستی در سراسر جهان ایجاد کرد که مستقل از تهران عمل میکنند. فعالیتهای تروریستی حزبالله در قبرس، پرو، کلمبیا، تایلند، انگلستان و ایالات متحده در کنار بسیاری نقاط دیگر، کشف و مختل شده که نشاندهنده گستره دامنه تهدید آن فراتر از خاورمیانه است.
از طرفی، در حالی که حماس هرگز حمله تروریستی موفقی خارج از اسرائیل، کرانه باختری یا غزه انجام نداده، پروندههای کیفری اخیر در آلمان و دانمارک نشان میدهد که این گروه پیش از حملات ۷ اکتبر، برای حمله در اروپا طرحهایی داشت و برای عواملش در چندین کشور اروپایی سلاحهای سبک ذخیره کرده بود. این روندی خطرناک است که باید بهدقت زیر نظر گرفته شود.
حزبالله و حوثیهای یمن برای تامین تجهیزات خود، شبکههای بینالمللی قدرتمندی ایجاد کردهاند تا به فناوریهای ارتباطی، الکترونیکی پیشرفته و دیگر فناوریهای دوگانهکاربرد و تسلیحاتی دست یابند. این امر در ایجاد توانمندیهای پهپادی این دو گروه اکنون به بخش کانونی برنامههای رزمی آنها تبدیل شده است، نقش مهمی داشت.
هر دو گروه برای پنهان کردن نقش خود، شرکتهای پوششی متعددی ایجاد کردهاند که افرادی بدون ارتباط آشکار با این گروهها، آنها را اداره میکننند. این شرکتها بهویژه در چین و امارات متحده عربی فعال بودهاند، هرچند در اروپا، سایر نقاط آسیا و حتی ایالات متحده نیز شناسایی شدهاند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در برخی موارد، فروشندگان بهخوبی از هویت طرف معامله آگاهاند، با این حال برای دور زدن نظارتها با آنان همکاری میکنند. برای نمونه، گفته میشود دو شرکت چینی که وزارت خزانهداری آمریکا در سال ۲۰۲۵ تحریم کرد، به حوثیها در جعل اسناد حملونقل برای تسهیل معاملات کمک کردهاند. طبق اعلام وزارت خزانهداری، شرکت هوبی چین مقدار زیادی مواد شیمیایی پایه برای تولید موشکهای بالیستیک، مواد منفجره و دیگر سامانههای تسلیحاتی پیشرفته در اختیار حوثیها قرار داده، در حالی که شرکت دیگر تجهیزات الکترونیکی موردنیاز ساخت پهپاد را تامین کرد.
مقامهای اروپایی در تابستان ۲۰۲۵، یک شبکه بزرگ تامین تدارکات وابسته به حزبالله را که در اسپانیا، آلمان، فرانسه و بریتانیا فعالیت داشت، متلاشی کردند. بر اساس گزارشهای رسانهای، شرکتهای پوششی مرتبط با حزبالله در حال تهیه قطعات پهپاد از جمله موتور، ترکیبات شیمیایی و سامانههای الکترونیکی برای استفاده در حملات علیه اسرائیل بودند. در هر چهار کشور علیه مظنونان اعلام جرم شد.
حزبالله، حماس و حوثیها اکنون همگی قادرند مستقل از تهران منابع مالی جذب کنند. در سالهای اخیر، حوثیها منبع درآمدی تازه و غیرمنتظره یافتهاند: فروش سلاح به الشباب، گروه تروریستی وابسته به القاعده در سومالی. این همکاری نهتنها خلاقیت مالی حوثیها را نشان میدهد، بلکه از مازاد تسلیحاتی آنها در یمن حکایت دارد. حوثیها از طریق مالیاتگیری و اخاذی از جمعیت محلی و نیز قاچاق و سایر روشها نیز درآمد کسب میکنند.
حماس زیرساختهای مالی برونمرزی گستردهتری دارد. این گروه با ایجاد بهاصطلاح «موسسات خیریه» و «سازمانهای غیردولتی»، منابع مالی خود را تامین میکند. به گفته دولت اسرائیل، اروپا یکی از کانونهای اصلی این نوع فعالیتهای مالی حماس است. ایالات متحده براورد کرده بود که حماس در آستانه حملات ۷ اکتبر، ماهانه حدود ۱۰ میلیون دلار از این خیریههای صوری جمع میکرد؛ رقمی که با کمکهای دریافتی از تهران برابری میکرد. با توجه به موفقیت کارزارهای جمعآوری کمک برای غزه پس از ۷ اکتبر، این ارقام ممکن است حتی افزایش یافته باشد.
اگرچه حزبالله لبنان بیش از حماس و حوثیها، به تامین مالی تهران وابسته است، این گروه لبنانی نیز سازوکارهای مالی مستقل خود را دارد. حزبالله شبکههایی دیرپا در آمریکای جنوبی و غرب آفریقا ایجاد کرده است که برای این سازمان درآمدزایی میکنند. این منابع عبارتاند از درآمد از کسبوکارهای قانونی و غیرقانونی متعلق به تامینکنندگان مالی حزبالله و همچنین کمک حامیان در جوامع بزرگ مهاجر در این مناطق. این منابع بهتنهایی برای حفظ یا بازسازی کامل حزبالله پس از حملات اسرائیل کافی نیستند، اما در صورت کاهش یا قطع حمایت جمهوری اسلامی، احتمالا میتوانند برای افزایش منابع مالی حزبالله استفاده شوند.
قطع پیوند میان جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن بیتردید، گامی مهم به جلو خواهد بود، با این حال، انتخاب مجتبی، پسر تندرو خامنهای، بهعنوان رهبر جدید، نشانهای قوی است از این است که تهران در مسیر بهتری حرکت نمیکند. بنابراین نباید فرض کرد که حتی در صورت قطع حمایت تهران، تهدید نیابتیها از میان خواهد رفت. لذا آمریکا در حالی که میکوشد از تهران تعهداتی دریافت کند، باید همزمان شرکای خود را در سراسر جهان وادارد به فشار بر شبکههای مستقل این نیروهای نیابتی ادامه دهند. بهویژه در مناطقی که حزبالله، حماس و حوثیها بیشترین فعالیت را داشتهاند.
اگر جامعه جهانی نتواند شبکههای این گروهها را مهار کند، سیاستی که علی خامنهای سالها دنبال کرد (ایجاد و تقویت نیروهای نیابتی) پس از مرگ او نیز همچنان موثر باقی میماند و شکست نمیخورد.

